خرید بک لینک
فقطـــ و فقطــــــ ....اگر میفهمیــــدی... شعرهایمــــــــ به همین راحتیــ که میــــ خوانینوشتــــه نشده انــــد...اولیش : این بنده م  هر وقت ازم چیزی طلب کرد فورا هرچی خواست بهش بدید بره نمیخوام ریخت شو ببینم!!دومیش : این بنده ام اگه اومد سراغم اگه چیزی  خواست اگه نامه ای برام فرستاده بود نامه ش رو پاره کنید جوابش رو اصلا ندید ، کم محلیش کنید بذارید بره آخه شما نمیدونید من این بنده ام  رو خیلی دوست دارم وقتی چیزی ازم درخواست میکنه وقتی جواب رد بهش میدم باز بیشتر میاد سراغم بهم نزدیک تر میشه شمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا کریمیان تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 18:30

دلم عجیب گرفته است…

دلم گرفته دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز، نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش، نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد. (سهراب سپهری) پ.ن : گاهی دلم ازهرچه آدم است میگیرد ...

برچسب: نویسنده: لیلا کریمیان تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 18:30

خدایــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــا .. . من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند و چشم هایش را می بندد و می گوید من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند

برچسب: نویسنده: لیلا کریمیان تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 18:30

حِســــــــِ مُبهَمـــــ داشتم به صدات گوش میدادم حواسم به حرفات نبود ... مُردن... همه ما از مرده می ترسیم . اگر بگویند قرار است نیم ساعت ‌، فقط نیم ساعت با یک مرده ‌، با یک جسد در یک اتاق تنها باشی ،‌ به سختی جلوی اضطراب و ترسمان را می‌توانیم بگیریم . اما یک جسد که ترس ندارد ‌، جسد یک تکه گوشت و مقداری استخوان بی خاصیت است که نه می‌تواند حرف بزند ‌، نه قضاوت کند ‌، نه خیانت . جسد بیشتر از ترسناک بودن ‌، خنده دار است ! اما اگر بدانید که هر روز با صد ها مرده دست می دهید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا کریمیان تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 18:30

اندکی فکر کن... به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند. به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند: ."روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد. به بچه هایی فکر کن که گفتند: ."مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند. به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند و ای کاش زودتر این مبحث را می دانستند. به افرادی فکر کن که بر سر مبحثات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند و بعد "غرور" شان

برچسب: نویسنده: لیلا کریمیان تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 18:30

بی اندازه...

نه

تو دروغگو نیستی

من حواسم پرت است!

گفته بودی دوستم داری بی اندازه

خوب که فکر می کنم

تازه می فهمم که “بی اندازه” یعنی چه!ufeff

..........................

جای خالی ات سبز ست

همیشه یک جا در من

خاطره ای

تا پای تو

به گریه می برد مرا !


برچسب: نویسنده: لیلا کریمیان تاريخ: دوشنبه 5 دی 1401 ساعت: 20:08

قدر لحظات خود را بدانید... اندکی فکر کن... به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند: ."روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.به بچه هایی فکر کن که گفتند: ."مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ، ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،سوگواری می کنم.من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،گریه می کنم.به افراد دور و بر خود فکر کنید... کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.قدر لحظات خود را بدانید... [ Wed 15 Jan 2014 ] [ ] [ mitra ] [ ] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا کریمیان تاريخ: دوشنبه 5 دی 1401 ساعت: 20:08

آرام گام بردار ..
اینجا منطقه ایست اختصاصے ..
برای کسے شـاید مثل خودم !!

God knows that I’m alive!

"أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ"!

عازم یک سفرم
سفر ے دوربه جایے نزدیک
سفرے از خودمن تا به خودم
مدتے هست نگاهم به تماشاے "خداست"
و امیدم به "خداوندے" اوست !

برچسب: نویسنده: لیلا کریمیان تاريخ: دوشنبه 5 دی 1401 ساعت: 20:08

صفحه بندی